امیر=
رفتم نزدیکش.....
به دور وبر نگاه کردم.....
خوبه کسی نیست.....
شالشو از سرش کشیدم....
هانیه=
-دیونه چیکار مییکنی
میخواست بیاد پایین....
+جان امیر پایین نیا
حالت قهر گرفت....
خیلی باحال بود....
گوشیمو اوردمو یه عکس ازش گرفتم.....
(ادامه مطلب)
متوجه شد دارم ازش عکس میگیرم....
هانیه=
-چیکار میکنی؟
+از عشقم عکس میگیرم
-![]()
+قربونت برم
زیر لب گفت=
هانیه=
-خدا نکنه
رفتم که شالشو بهش بدم....
بازم به دور وبرم نگاه کردم....
امروز چرا اینجا انقد خلوته.....
-هانیه=
-امیر شالمو بده
+خودم سرت میکنم
-![]()
شالشو انداختم رو سرش....
موهاش باز بود...
یه نگاه بهش انداختم....
چه ماه بود.....
خوب حالا که کسی نیست...
فرصتو غنیمت شمردمو بوسیدمش...
اول تعجب کردم....
بعد خودشم خوشش اومد....
همراهییم کرد....
طعم لباش.....
گرماشون.....
منوو از خود منم کنده....
عاشقش بوودم....
چند تا عکس گرفتیم ورفتیم پایین
میخواستیم بریم.....
تیر اندازی....
رفتیم
پنجه میزدیمو پنجه......
بالاخره رسیدیم پایین...
ماشالله این زن من پیش فعاله پیش فعال که نه بیش از پیش فعاله...
از فکر خودم خندم گرفت....
من:
-هانیه.هانیه
هانیه:
-جانم
من:
+وایسا منم بیام
-بیا
وایساد...
بیشتر پنجه زدم تا بهش رسیدم...
-اهای دختر شوما بدون شوهرت کجا میری
+خونه پسر شجاع
_وایسا ببینم
با لبخند برگشت طرفم
+جانم
ادامه دارد
دردسرها وعاشقانه های ماکانی...
ما را در سایت دردسرها وعاشقانه های ماکانی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 117