عاشقی دردسر داره

خرید بک لینک

#هانیه

چشمامو باز کردم

عسل کنارم خواب بود

دستمو روی سرش کشیدم

خیلی خوشحال بودم که داشتمش

دختر امیرو بهترین زندگیم

صدای باز شدن در اومد

ب در نگاه کردم

امیر بود

-بیدار شدی خوشگلم

+سلام

-سلام مامان کوچلو

+

-فدات بشم

+خدا نکنه

-بیدار نشده؟

+ن خوابه

نزدیکم شد

+امیر

-جونم؟

+کمکم کنن تکیه کنم

-چشم

کمکم کرد بلند شدم

پیشونیمو بوسید

سرشو پایین اورد

ب چشمام زل زد

دستمو پشت سرش گذاشتم

لبامو رو لباش گذاشت

که صدای گریه عسل باعث شد جدا شیم

+فک کنم شیر میخواد

-اوهوم

+میدیش؟

-ارعه

امیر اروم عسلو بغل کرد

گذاشتش تو بغلم

کمکم کرد تا بتونم بهش شیر بدم

چه حس خوبی بود مادر بودن

با دست کوچلوش لباسمو محکم گرفته بود

امیر شیطون خندید

-اییی نخودی از الان مامانتو دزدیدی

خندم گرفته بود

کم کم عسل خوابش برد

زل زده بودم ب عسلم که انقد اروم تو بغلم خواب بود

امیر ازم جداش کرد

گذاشتش رو تخت

-برم ی چی بیارم بخوری

+نرو عشقم اشتها ندارم

-ینی چی اشتها ندارم......

+نمیتونم

-نمیشه باید واسه عسلی شیر داشته باشی

+دارم.....

-نچ....رزا گفت شیرت کمه

+امیر جان نباید اندازه گاو شیر داشته باشم

-عه هانیه

+

دستشو کشید به دستای عسل

-دخملمون شکموه باید شیرت زیاد باشه

خندیدم

امیر رفت واومد


یک روز بعد=


رزا اومد منو معاینه کرد

پزشک کودکانم عسلو معاینه کرد

مشکلی نداشتیم

خدارو شکر میتونستیم مرخص شیم

مامانامون اومده بودن

مامان فاطمه منو کمک کرد وامیر و فرستاد ماشینو حاضر کنه

عسلو هم مامانم حاضر کرد

توی لباسای صورتیش انقد خوردنی شده بود که داشتم میمردم براش

سوار ماشین شدیم

رفتیم خونه

مامانا کمکم کردن

عسلو حموم کردن

تخت عسلو اوردن کنار تختم

امیرم همش میومد ومیرفت

مامان فاطمه خسته اش کرده بود

بعد شام رفتن

میزوجمع کردم

ظرفارو گذاشتم توی ماشین ظرفشویی

با امیر رفتیم بالا

عسل بیدار شده بود

داشت گریه میکرد

رفتم سمتش..............ادامه دارد

#هانیه

#کامنت_پلیز

دردسرها وعاشقانه های ماکانی...

ما را در سایت دردسرها وعاشقانه های ماکانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 203 تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:57

صفحه بندی