هانیه=
کیف لوازم ارایشم رو از تو کیفم دراوردم
یه رژلب قرمز داشتم که ازش استفاده
نمیکردم.
لباسشو رو تخت پهن کردم یه ایموجی
این شکلی کشیدم
نوشتم=
امیر خان اینم تلافی لباس منو خراب
میکنی
رفتم لباسم رو پووشیدم
(عکس در ادامه مطلب)
خیلی ریلکس اومدم بیرون
رهام=
میخواستم بعد هانه برم لباسم رو
عوض کنم
من=
-من برم لباسامو بپوشم
امیر=
-شرمنده نوبت منه
-باشه برو
قیافه هانیه این شکلی بود=
-
شرط میبندم یه کاری کرده یهو
امیر از تو اتاق عربد زد
امیر=
رفتم تو اتاق لباس بپوشم
دیدم لباسم بارژ قرمز شده
کار هانیه بود روش نوشته
بود=
-امیر خان اینم تلافی
از تو اتاق عربده زدم
-هانیه میکشمت
با عصبانیت از اتاق رفتم بیرون
هانیه=
یهو امیر از اتاق با عصبانیت اومد بیرون
یا خود خدا خشم اژدهاس دویدم
پشت رهام
رهام=
-چیشده
امیر=
-ببین چه بلایی سر لباسم اورده
من=
-مگه چیه خوشگل شده
-یک خوشگلی بهت نشون بدم
رهام=
-هانیه چرا این کارو کردی
-خوب اونم روسری منو کثیف کرده منم تلافی کردم
-امیر برو دیگه دیر شده
امیر پووفی کشید و رفت توی اتاق که لباس بپوشه
رهام=
-هانیه چرا اذیتش میکنی
-خوب داداش تقصیر خودشه
بعد اینکه رهام یکم نصیحتم کرد
رفتیم واسه اجرا.....ادامه دارد
دردسرها وعاشقانه های ماکانی...
ما را در سایت دردسرها وعاشقانه های ماکانی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 112