به هانیه زنگ زدم باهاش یه
کاری داشتم شما چیکار دارین زن
خودمه نمیگم چیکارش دارشتم بهش زنگ زدم
کلی پشت تلفن نشستم اهنگ گل پونه که اهنگ
پیشوازش بود رو گوش دادم بالاخره جواب داد
من=
-سلام بر زیبا روی من
هانیه=
-بی ادب من هنوز بهت جواب ندادمااا این دفعه بگب من میدونم باتوهاا
-باشه
-سلام
صدامو کلفت کردم
-علیک سلام این اهنگ گل پونه رو واسه کی گذاشتی هاااا
-وقتی بهت نه گفتم میفهمی نباید اینجوری با من حرف بزنی
-اییی نه گیاه خوردم
-بی ادب.خوب چیکار داشتی
-هانیهههه
-جانمممم
-اخ جون گفتی جانم
-دیونه
-زنگ زدم بگم کنسرت سوم دی با یه استایلی
میام که رو جوابت خیلی تاثیر داره
-چه استایلی؟؟
-اون روز میفهمی؟؟
-پسر بد
-میگم
-چی میگی؟؟
-میای شب یلدا با هم باشیم
-شرمنده من باید پیش خانواده ام باشم
-خیلی بدی
-امیر بخدا نمیشه توهم باخانوادت باش
-خیلی بد
-امیر
هانیه=
میگفت شب یلدار و ربا هم باشیم ولی من
نمیتونستم چون خانوادم بودن نه اینکه امیر برام
مهم نباشه نه نمیتونستم برم
مامان=
-هانیه زود باش بیا
-باشه الان میام
امیر=
-کیه صدات میزنه
-امیر مامانمه کلی کار سرم ریخته باید
برم فعلا
-میگم بیا باهم بریم بیرون تا توهم راحت باشی
نمیایی
-امیر نمیشه فعلا بای تا سوم
-یه لحظه بیا دم پنجره
-نگو اومدی در خونه
-تو بیا
-رفتم کنار پنجره اتاقم دیدم با لباس راحتی
خونه اومده دم خونه ما این کار از امیر بعیده
-تو اینجا چیکار میکنی؟؟نمیگی ببیننت چی میشه
-وااا چرا دم در خونه خودمون وایسادم
-امیییررر
-عه ببخشید تاحالا بهت نگفته بودم که همسایه روبه روییم
-شوخی میکنه دیگه
-نه خیرم به جون تو
-پس من چرا خبر نداشتم
-چون خونه نبودی خبر دار بشی
-تو چرا بهم نگفتی؟؟
-چون تو تا امروز بامن حرف نزدی
-اها اوکی
-دیگه چه خبر
-هیچی خوشبختم همسایه برم به کارم برسم تا پوستمو نکندن
-برو بزار دعوات نکنن
امیر رفت توخونه من از اینکه همسایشون شده بودم داشتم شاخ در
میاوردم
با این قیافه رفتم بیرون=
-

مامان=
-چیکار داشت اون پسره
-مامان اسم داره هااا
-خوووو امیر چیکار داشت
-واسه هماهنگی کنسرتا زنگ زده بود
ریما=
-خاله گفتی همسایه روبه رویتونن یه نگاه به من کرد وخندید
مامانم مشغول بود گفت=
-اره مامانش انقد زن خوب ومحترمیه
خاله(مامان رویا)=
-اره تو خواستگاری رویا هم اومد بود
من=
-بسه غیبت نکنید
مامان=
-وااا ماکی غیبت کردیم؟/
رویا=
-هانیه بیا به من کمک کن
-اومدم
رفتم پیشش
رویا=
-امیر چیکار داشت(اروم گفت)
من(اروم)=زنگ زده بود گفت که
با.... همه رو براش تعریف کردم
رویا=
-مشتاقم استایل جدیدشو ببینم
-منم
-راستی میخوای چه جوابی بهش بدی
-بتوچه
-مبارکه مبارکه
-مگه من بله گفتم
-خخخ
شب/
همه دور هم نشسته بودیم
مامان=
-هانیه یه لحظه اون گوشیو بزار کنار
-مامان وایسا باید واسه دوستام تبریک بفرستم
-اههه توهم با این دوستات
داشتم دنبال یه تبریک میگشتم واسه امیر بفرستم
بالاخره پیدا کردم=
اینجا رادیو “دل” است، صدای مرا از عمق “قلبم” میشنوید.
این یک پیامک نیست، یک “احساس” پاک است که میگوید:
فراموشی در مرام ما نیست.
بلندی یلدا فقط یک دقیقه است، اما ارادت ما به شما بی انتهاست…
شب یلدات مبارک
بابا=
-چیشد نیومدن
-نمیدونم گفتن میایم
زنگ درو زدن
......ادامه دارد
دردسرها وعاشقانه های ماکانی...
ما را در سایت دردسرها وعاشقانه های ماکانی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 84